۱۴۰۴/۱۰/۱۷
۲۹۳ نمایش
نویسنده: مدیریت کل سیستم
در شهری که اجاره از دستمزد جلو زده و زندگی برای بسیاری از اجارهنشینها به تجربهای موقت، ناپایدار و بیقصه تبدیل شده است.
کلان شهر تهران، امروز بیش از هر زمان دیگری در تلاقی رشد و فرسایش ایستاده است؛
از نفس تنگی آسمان و قفل ترافیک گرفته تا بحران مسکن و فرسودگی زیرساخت ها.
تهرانی که روزگاری نماد امید و پیشرفت بود، حالا زیر فشار جمعیت، آلودگی و تصمیمات متناقض هر روز با چالش تازه ای روبه رو می شود.
گزارش پیش رو به اجاره نشینی در تهران، عوامل و راهکارهای آن پرداخته است.
قرارداد که تموم میشه، اجاره این قدر میره بالا
هر سال، پیش از آن که تابستان برسد، اضطراب به خانه های اجاره ای تهران می خزد.
نه با صدای زنگ و نه با نامه رسمی بلکه با یک جمله ساده از زبان صاحبخانه: قرارداد که تموم میشه، اجاره این قدر میره بالا.
از همان لحظه، خانه دیگر خانه نیست. مترها کوچک تر می شوند، دیوارها تنگ تر و آینده مبهم تر.
مستأجران تهران دیگر فقط دنبال سقف نیستند؛ دنبال جایی اند که بتوانند یک سال دیگر بمانند .
ماندن، حالا بزرگ ترین خواسته است؛ نه بهتر شدن، نه خانه دار شدن، فقط ماندن و دوام آوردن.
در شهری که اجاره هر سال از دستمزد جلو می زند، زندگی به مجموعه ای از حساب وکتاب های اضطراری تبدیل شده است: کدام هزینه را حذف کنیم؟ از کجا بزنیم؟ مدرسه، درمان، غذا یا کرایه خانه؟
بحران اجاره مسکن در تهران، یک عدد در جدول های آماری نیست؛ تجربه ای روزمره از ترسِ جابه جایی، بی ثباتی و فرسایش روانی است.
غصه بی قصه شدن هاست؛ دل کندن از خانه ای که تازه داشتند به آن خو می گرفتند و حالا باید رهایش کنند.
دستمزد کجا و اجاره مسکن کجا؟
طبق آمارهای رسمی، تورم اجاره مسکن در سال 1404 به حدود 36 تا 37 درصد رسیده است؛
رقمی که در استان تهران در برخی مقاطع حتی بالاتر ثبت شده است. این در حالی است که رشد دستمزدها، فاصله ای معنادار با این عدد دارد. به زبان ساده، هر سال سهم بیشتری از درآمد خانوار صرف اجاره می شود و چیز کمتری برای زندگی باقی می ماند یا عملا چیزی نمی ماند.
میانگین اجاره یک واحد مسکونی در تهران به حدود 50 میلیون تومان در ماه رسیده است؛ عددی که برای بسیاری از خانوارها، معادل کل یا بخش عمده درآمد ماهانه است.
اینجاست که مسکن از نیاز اولیه به بحران دائمی تبدیل می شود. مستأجران دیگر برای بهتر زندگی کردن برنامه نمی ریزند؛ برای دوام آوردن برنامه می ریزند.
در شمال تهران، اجاره ها چنان بالا رفته که حتی طبقه متوسطِ روبه بالا نیز از بازار رانده می شوند. در مرکز شهر، مستأجران به واحدهای قدیمی، کوچک و کم نور عقب نشینی کرده اند.
در جنوب، هرچند اجاره پایین تر است اما این ارزانی اغلب به بهای کیفیت زندگی تمام می شود: تراکم بالا، دسترسی محدود به خدمات شهری و فرسودگی بافت و حالا تهران بی سروصدا دارد جمعیتش را جابه جا می کند.
مستأجر؛ شهروندی با چمدان آماده
برای مستأجر تهرانی، خانه دیگر نقطه ثبات نیست؛ ایستگاهی موقت است.
هر قرارداد یک ساله با سایه سنگین سال بعد امضا می شود. بسیاری از خانواده ها حتی پیش از پایان قرارداد به فکر رفتن می افتند نه از سر انتخاب، بلکه از ترسِ ناتوانی در پرداخت اجاره جدید.
اسباب کشی های پیاپی، بخشی از زندگی عادی شده است. تغییر محله، تغییر مدرسه، دور شدن از محل کار و هزینه هایی که هیچ وقت در محاسبات رسمی دیده نمی شوند.
این جابه جایی ها فقط جسمی نیست؛ روان آدم ها را هم جابه جا می کند. حس تعلق به محله، به همسایه و به شهر هر بار کمرنگ تر می شود.
در این میان، فشار اصلی بر دوش طبقه ای است که نه آن قدر فقیر است که مشمول حمایت های حداقلی شود، نه آن قدر مرفه که از بحران عبور کند:
طبقه متوسط شهری. همان طبقه ای که ستون فقرات تهران بود و حالا آرام آرام در حال فرسایش است.
سیاست هایی که به خانه ها نرسیدند
در سال های اخیر، سیاست گذار بارها از کنترل بازار اجاره سخن گفته است؛ از تعیین سقف افزایش اجاره تا ثبت قراردادها و وعده ساخت مسکن. اما بازار اجاره، مسیر خودش را رفته است.
سقف های تعیین شده در بسیاری از موارد یا دور زده شده اند یا اصلاً اجرا نشده اند. نظارت ناکافی، کمبود عرضه مسکن اجاره ای و نگاه سرمایه ای به مسکن، عملاً دست سیاست را بسته است.
تا زمانی که مسکن سودآورترین محل حفظ ارزش پول باشد و عرضه متناسب با تقاضا رشد نکند، فشار از دوش مستأجر برداشته نخواهد شد.
نتیجه، بازاری است که نه به بخش نامه پاسخ می دهد و نه به توان مردم. بازاری که در آن، قدرت چانه زنی مستأجر تقریباً صفر است.
بحران اجاره مسکن روان جامعه را نشانه می گیرد
بحران اجاره مسکن، فقط مسئله پول نیست. مسئله روان، امنیت و آینده است. خانواده ای که هر سال در آستانه جابه جایی است، نمی تواند برای آینده برنامه ریزی کند.
کودکی که هر دو سال مدرسه اش عوض می شود، هزینه ای می پردازد که در هیچ جدول آماری نمی آید. شهری که ساکنانش مدام در حال رفتن اند، انسجام اجتماعی اش را از دست می دهد.
نسلی در حال شکل گیری است که برایش خانه دار شدن رؤیایی دور از دسترس است و حتی اجاره نشینیِ پایدار هم به آرزو بدل شده است.
این نسل با احساس بی ثباتی بزرگ می شود؛ احساسی که فقط اقتصادی نیست، عمیقاً اجتماعی و روانی است.
تهران امروز بر شانه های مستاجرانش ایستاده است آنهایی که هر سال خمیده تر می شود و پرسش این است در این شهر چه کسانی هنوز حق ماندن دارند؟
بحران اجاره مسکن در تهران پیش از هر چیز نتیجه کمبود عرضه و تبدیل مسکن به کالای سرمایه ای است.
تا زمانی که ساخت وساز به جای پاسخ به نیاز مصرفی خانوارها، تابع سود سرمایه باشد، فشار از دوش مستأجر برداشته نمی شود.
اقتصاددان ها تأکید می کنند افزایش واقعی عرضه مسکن اجاره ای، به ویژه از مسیر مسکن استیجاری و واحدهای کوچک و میان متراژ، تنها راه مهار پایدار بازار است؛
سیاستی که بدون مشارکت دولت و مشوق های مشخص برای بخش خصوصی عملاً شکل نمی گیرد.
از سوی دیگر، تجربه سال های اخیر نشان داده کنترل دستوری اجاره بها، بدون تقویت قدرت پرداخت مستأجران کارایی محدودی دارد.
راهکار مؤثرتر، حمایت مستقیم از اجاره نشین هاست؛ از پرداخت یارانه هدفمند اجاره و وام های ودیعه قابل دسترس گرفته تا تشویق قراردادهای بلندمدت که امنیت سکونت را افزایش دهد.
به باور کارشناسان، بازار اجاره زمانی آرام می شود که مستأجر فقط نگران تمدید قرارداد نباشد بلکه بتواند هزینه مسکن را در افق چندساله پیش بینی کند.
در نهایت، بحران اجاره مسکن جدا از بحران دستمزد و تمرکز شدید امکانات در تهران نیست.
تا وقتی درآمدها از تورم مسکن عقب می مانند و فرصت های شغلی و خدمات شهری در پایتخت متمرکز است، جابه جایی اجباری مستأجران ادامه خواهد داشت.
حل مسئله اجاره نیازمند نگاهی فراتر از بازار مسکن است؛ نگاهی که حق ماندن در شهر را به رسمیت بشناسد و مسکن را نه ابزار حفظ سرمایه، بلکه بخشی از امنیت اجتماعی بداند.